|
|
|
لحظه هارو با تو بودن |
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 10:53 توسط مهدیه
|
امروز شنیدم که رفته ای و دلم باز شکست وتنم باز گریست ونگاهم پی یاری گم شد من چه تلخم امروز.............
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 16:54 توسط مهدیه
|
دوست من: من ان نیستم که مینمایم نور پیراهنی ست که به تن دارم پیراهنی باهفته ز جان که مرا از پوشش های تو و تو را از فراموشی من در امان می دارد ان "من"ی که در من است در خانه خاموشی ساکن است وتا ابد همان جا میماند ناشناس و دست نیافتنی من نمی خواهم هر چه می گویم باور کنی و هر چه کنم بپذیری زیرا سخنان من چیزی جز صدای اندیشه های تو و کار من چیزی جز عمل ارزو های تو نیستند.........
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 16:37 توسط مهدیه
|
تو مرا میفهمی من تو را میخواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است تو مرا میخوانی تو مرا میخوانی من تورا ناب ترین شعر زمان میدانم و تو هم میدانی تا ابد در دل من میمانی
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 10:10 توسط مهدیه
|
اینم یه اهنگ دیگه از انریکه Little Girl
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 10:3 توسط مهدیه
|
مهم نيست کف پات رو شسته باشي يا نه ! حتي مهم نيست که کف پات نرمه يا زبر ! مهم اينه که وقتي پات رو تو زندگيه کسي ميزاري و از زندگيش عبور مي کني وقتي که مهلتت تموم شد و فقط رد پات موند انقدر اون رد پا خواستني باشه که به کسي اجازه نده پاهاش رو روي رد پات بذاره
+
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 10:11 توسط مهدیه
|
مرا کسی نساخت ، خدا ساخت. نه آنچنان که کسی خواست ، که من کس نداشتم. کسم خدا بود ، کس بی کسان. مرا آنچنان ساخت که خود میخواست ، نه آنچنان که کسی میخواست. که من کس نداشتم ، کسم خدا بود ، کس بی کسان.
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 9:7 توسط مهدیه
|
انریکه محبوب ترین خواننده لاتین قرن 21 در جهان است .انریکه ایگلسیاس فرزند خولیو خواننده سرشناس و محبوب اسپانیایی بلافاصله بعد از انتشار آلبوم اول خود درسال 1999 در کنار ستارگانی همچون ریکی مارتین ، رابی ویلیامز ، جنیفر لوپز ، بریتنی اسپیرز، سلین دیان ، شکیرا و ماریا کری خود را به عنوان یک سوپر استار محبوب مطرح کرد. انریکه که به هفت زبان زنده دنیا آواز می خواند، حرفه خود را در سال 1995 هنگامیکه تقریباً 20 ساله بود، آغاز کرد و از آن زمان تا کنون همواره در اوج بوده است.
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 9:3 توسط مهدیه
|
ایم یه اهنگ از عشقم خواننده مورده علاقم Tonight we dance
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 10:48 توسط مهدیه
|
سلاااااااااااااااااام خوبین؟ چند روز دیگه ساله جدیده پیشاپیش سال جدید و تبریک میگم به همه ی شما دوستای عزیزم امیدوارم سال خوبی داشته باشین در کنار خونوادتون هز همین جا همه ی دوستام که ازم دورن و میبوسم دوستون دارم سال خوبی داشته باشین خوش بگذره شیطونی نکنین مخصوصا ۴شنبه سوری واااااااااااااااااااااااااااااااااایییییییی خیلی خوبه
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 10:37 توسط مهدیه
|
سلام خدمت دوستان عزیز خیلی وقت بود مطلبی نذاشته بودم. خوشبختانه من به کمک یکی از بهترین دوستام الان دارم تقریبان روزای خوبی رو پشت سر میزارم واسه همتون ارزو موفقیت میکنم از این به بعد سعی میکنم مطاب بهتری بزارم
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 10:23 توسط مهدیه
|
اینم از عکس عشقم وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای میمیرم براش
وایییییییییییییییییی خیلی نازه
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 10:16 توسط مهدیه
|
از غربت این همه فاصله ، این دور بودن ها ، این بهت و ناباوری ها، چگونه می شود مثل تــو بــاز آرام و صبور ایستاد ؟!
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 10:7 توسط مهدیه
|
زندگي گفت که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود تا چه گويد دل من,عقل ناليد کجا حل شود مشکل من , مرگ خنديد در خانه ي ويرانه ي من هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد وكسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نميشود..
+
نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 15:18 توسط مهدیه
|
گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن گفتي بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف رفتي تو و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 15:19 توسط مهدیه
|
ای دوست من: من ان نیستم که می نمایم نمود پیراهنی است که به تن دارم پیراهنی بافته ز جان که مرا از پرسش های تو و تو را از فرا موشی من در امان میدارد ان "من"ی که در من است در خانه خاموشی ساکن است و تا ابد همانجا میماند ناشناس و دست نیافتنی من نمیخواهم هر چه می گویم باور کنی و هر چه میکنم بپذیری زیرا سخنان من چیزی جز صدای اندیشه های تو وکار های من چیزی جز عمل ارزوهای تو نیستند هنگامی که میگویی "باد به مشرق میوزد" من میگویم:اری باد به مشرق میوزد. زیرا نمیخواهم تو بدانی که اندیشه در بند باد نیست بلکه دربند دریاست. تو نمیتوانی اندیشه های دریایی مرا دریابی و من نمیخواهم که تو دریابی میخواهم در دریا تنها باشم. وقتی که نزد تو روز است نزد من شب است با این وجود از رق روشنایی نیمروز بر فراز تپه ها سخن میگویم. زیرا که تو ترانه های تاریکی مرا نمی شنوی هنگامی که تو به اسمان خودت فرا میشوی من به دوزخ خودم فرو میروم من نمیخواهم تو دوزخ مرا ببینی شراره اش چشمانت را میسوزاند و دودش مشامت را می ازارد. ومن دوزخم را بیش از ان دوست دارم که بخواهم تو به انجا بیایی میخواهم در دوزخ تنها باشم. تو براستی زیبایی و به درستی مهر میورزی و من از برای خاطر تو میگویم که:مهر ورزیدن به اینها خوب و زیبنده است ولی در دلم به مهر تو میخندم. گرچه نمی خواهم تو خنده ام را ببینی. میخواهم تنها بخندم. ای دوست من : تو خوب و هشیار و دانای هستی. یا نه. تو عین کمالی. ومن با تو از روی دانایی و هشیاری سخن می گویم گر چه من دیوانه ام ولی دیوانگی ام را میپوشانم. میخواهم تنها دیوانه باشم. ای دوست من : تو دوست من نیستی ولی من چگونه این را به تو بگویم؟ راه من راه تو نیست.گرچه باهم راه میرویم.دست در دست. تا چندی دیگر دمی بر بال باد می اسایم و انگاه زنی دیگر باز مرا خواهد زایید............
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 16:22 توسط مهدیه
|
حرفهای دیگری باید گفت از جنس باد با نیم نگاهی به سایه های صامت شهر اب تنی در رودد خانه ی فراموشی به یاد چشمای خیس بابا.بوی سیگار بوی مامان.ترانه های گیلکی و سایه های کودکانه کاش پلی بود به خوابهای گهواره ای امیدی نیست..... به انان که فکر میکردیم میدانند اسمان نیست کاش خانه ام اینجا نبود کاش میبریدیم از هر انچه که با عاطفه نسبتی داشت وای عاشق شدم
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 16:12 توسط مهدیه
|
سلام خدمت دوستان عزیز ولنتاینتون مبارک
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 15:10 توسط مهدیه
|
تو خودت معجزه هستی مثل قصه ها می مونی طلا گم میشه نمگم که مثل طلا می مونی من صمیمی ام با چشمات تو ولی غریبه ای با من گاهی وقتا هم تو هستی هم مثل شما می مونی مثل عکس یادگاری تو قاب عکس چوبی همیشه کنارمونی و بی صداد می مونی من سر گردونو یک شب.کشتی چشات نجات داد حسی اون موقع بهم گفت مثل ناخدا می مونی
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 11:8 توسط مهدیه
|
من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد نوبت خاموشی من سهل و اسان میرسد من که میدانم که تا سرگرم بزم و مستی ام مرگ ویرانگر چه بی رحم و شایان میرسد پس چرا عاشق نباشم؟ من که میدانم به دنیا اعتباری نیست بین مرگ و ادمی قول و قراری نیست سرزده می اید و راه فراری نیست پس چرا؟پس چرا عاشق نباشم؟
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 11:1 توسط مهدیه
|
|
سلام
به دوستای خوبم
امدوارم از این وب سایت خوشتون بیاد
خوشحال میشم از نظراتتون
فقط لطفا
ادرس وب سایت خودتون یادتون نره
مثل سارا جون و رزیتا جون
فداتون بشم
فعلا بای
راستی
اینم جواب رزیتا جون
عزیزم من مرداد امسال میرم تو 18 سالگی
رشته درسیم
گرافیک،الانم دارم میخونم واسه کنکور
انریکه رو خیلی دوست دارم
همین دیگه چیزی یادم نمیاد
پس فعلا بای